یاد ایام

 

 

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم  .

بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید  .

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم  !

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند  .

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است  .

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم  .

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند  .

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست  .

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید  !

کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم!

[ ۱۳۸٩/۱۱/٢٩ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ الهام ] [ نظرات () ]

خواب دیدم

درخواب با خدا گفتگویی داشتم.

خدا گفت:

پس میخوای با من گفتگو کنی

گفتم:

اگه وقت داشته باشید.

خدا لبخند زدو گفت:

زمان من ابدی است..........

چه سوالی در ذهنت  از من داری؟

گفتم:

چه چیز بیش از همه شمارا در مورد انسان متعجب میکند؟

خدا پاسخ داد:

اینکه انها از بودن در دوران ملول می شوند.....

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند.....وبعد...

حسرت دوران کودکی را می خورند.

اینکه سلامتی شان را صرف بدست اوردن پول می کنند.....

وبعد پولشان را خرج بدست اوردن سلامتی شان می کنند...

اینکه با نگرانی نسبت به اینده....زمان حال فراموششان  می شود....

انچنان که نه در اینده زندگی می کنند و نه در حال.

اینکه چنان زندگی می کنند....

که گویی هرگز نخواهند مرد ؛ و چنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند

خداوند دستهای مرا در دست گرفت.....ومدتی هر دو ساکت ماندیم.

بعد پرسیدم:

به عنوان خالق انسانها،،

می خواهید انها چه درس هایی از زندگی را یاد بگیرند؟

خدا با لبخند پاسخ داد:

یادبگیرند که نمی توانند دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.....

اما میتوان محبوب دیگران شد.

یادبگیرند که خوب نیست خود را با دیگران،،

مقایسه کنند.

با بخشیدن،

بخشش یاد بگیرند.

یادبگیرند که ظرف چند ثانیه می توانند...

زخمی عمیق در دل کسانی ایجاد کنند که دوستشان دارند....؛؛؛....

و سال ها وقت لازم خواهدبود تا ان زخم التیام یابد.

یادبگیرند که ثروتمند...

کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.

بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.

یادبگیرند که کسانی هستند که انها را عمیقا دوست دارند...

اما بلد نیستند،

احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند.

یادبگیرند دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند،

وآن را..

متفاوت ببینند.

یادبگیرند که همیشه کافی نیست که شخص دیگری را ببخشند،

بلکه خودشان را هم باید ببخشند.

خاضعانه گفتم:

از اینکه وقتتان را به من دادید متشکرم.

گفتم:

ایا چیز دیگری هست که شما دوست دارید افریدگانتان بدانند؟

خداوند لبخند زد و گفت:

.فقط بدانند که من انجایم.

همیشه

 

[ ۱۳۸٩/۱۱/٢٩ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ] [ الهام ] [ نظرات () ]

نه تو می مانی، نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن
لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود
جامه ی اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه،
نه آیینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی
او به تو خواهد خندید
و اگر بغض،
آه از آیینهء دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه ی دیروزت
پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا،
همه ای کاش ای کاش...
ظرف این لحظه ولیکن خالیست
ساحت سینه،
پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید
در این سینه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقیست
تا خدا هست،
به غم وعده این خانه مده

[ ۱۳۸٩/۱۱/٢٩ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ] [ الهام ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
مرجع کد آهنگ