یاد ایام

دیشب داشتم تو اینترنت واسه خودم گشت می زدم.وبلاگای مختلف رو باز میکردم و

میخوندم.خیلی از وبلاگها به اسم آقا حسین(ع) و بچه های حسین مزین بود.

هر کسی با زبان خودش و به اندازه معرفت خودش..


اما در بین این  همه وبلاگ   یه وبلاگ اعصابم ریخت به هم.


ظاهرا وبلاگ متعلق به یک خانوم بود که خودش اینطور معرفی کرده بود:حامی

و دوستدار حیوانات و دامپزشک آینده که همینجا امیدوارم تا آخر عمرشم

دامپزشک نشه که حتی لیاقت درمان کردن حیوانات زبون بسته رو هم نداره!!!


این خانوم بسیار مهربان و دلرحم !!نوشته بود که روز عاشورا نمیدونم یا تاسوعا

رفته جایی و دیده که 3 تا گوسفند رو بسته بودن برای قربانی و خلاصه با یه آب

و تابی که دل همه به رحم بیاد نوشته بود که چجوری این حیوانات رو قربونی

کرده بودن و میگفت واسه چی حیوون زبون بسته را برای یه مراسم بیخودی

میکشین؟؟؟


دیگه حالا نظرات اونایی که اومده بودن سخنرانی کرده بودن بماند ...


من میخوام بگم شما ....ها دلتون برای یک گوسفند می سوزه(حیوونی که

همیشه برای تغذیه انسان کشته میشه)اما چجور دلت برای اون آقایی

 نمیسوزه که بین دو نهر با لب تشنه شهیدش کردند؟


دلتون برای طفل 6 ماهه نمیسوزه که لب تشنه اونجور شهیدش کردند .


دلتون برای اون آقایی نمیسوزه که دو دستش از بدن جدا کردن؟؟؟


اقا جون حسین غریبم بر من ببخش که اینجور مثال زدم .خدایا منو ببخش.


چه کنم؟؟؟؟؟؟


دلم خون شد


واقعا ما آدما داریم چی میشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟


اگه بشه اسممونو گذاشت آدم؟

[ ۱۳٩٠/٩/۱۸ ] [ ٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ الهام ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
مرجع کد آهنگ